شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

خلاف میل تو و مابقی آدم ها

خراب و عاشق تکرار روزمرگی ام

اگرچه زندگی ام بی تو پوچ و توخالی ست

پر است از تو ولی روزهای زندگی ام

 

پر است از تو همین روزهای پاییزی

و شهرمان که در این عصرها چه رویایی ست!

همین درخت سرکوچه مان که میبینی،

تویی که روی سرت شال زرد اخرایی ست.

 

تو مثل آن اتوبوس مسیرمان هستی

که با نیامدنت بی قرار می کنی ام

و با وجود بلیطی که پاره پاره شده

خیال میکنم آخر سوار می کنی ام

 

خیال میکنم و هی ادامه میدهم و

خیال میکنم و هی مدام میخندم

تخیلات من از تو شلوغ تر شده و

هنوز لای همین ازدحام میخندم

 

زمین هرچه غزل را سپید می بینم

هوای برفی هر شعر ، عاشقانه تر است

گمان کنم تو از این واژه ها گذر کردی

که روی قافیه ها ردپای یک نفر ست

 

 

جواد سراج


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 4:07 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:479543

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396